-
تفـاوت عشـق و ازدواج ...
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1391 18:17
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون قیمت و با ارزش. وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده. من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم! چند ر وز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟...
-
نیمکت
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1391 22:19
روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت، در حال نگهبانی دید. از او پرسید تو برای چه این جا قدم می زنی و از چی نگهبانی می کنی؟ سرباز دستپاچه جواب داد: «قربان! من را افسر گارد این جا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!». لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟...
-
زمین خوردن بار سوم
یکشنبه 4 تیرماه سال 1391 22:09
وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ ...... مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد . در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان...
-
تنیس باز
شنبه 3 تیرماه سال 1391 22:23
یک تنیس باز فرصت فکر کردن به توپ را ندارد چون در این صورت آن را از دست خواهد داد درست مانند ما که اگر بخواهیم به گذشته یا اینده فکر کنیم فرصت زمان حال را از دست می دهیم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 تیرماه سال 1391 22:18
حلول ماه مبارک شعبان و ولادت با سعادت اخترهای تابناک ولایت حضرت امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل العباس(ع) ، حضرت زین العابدین (ع) و حضرت علی اکبر (ع) حماسه سازان عرصه ایثار و حماسه کربلا مبارک ...
-
یک الف بعد هم سه تا نقطه؛
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 16:42
امشب چراغ شب هایم خاموش است. مهتاب شبانه ام به خواب رفته،آسمان بی ستاره ام ابریست و چشمه ی چشمانم پر از اشک دلتنگی است. در کوچه باغ بی کسی ام باز دلتنگ تو ام، بیا... می دانم، خواهی آمد. از پشت ثانیه های به بلوغ رسیده دعا و از بطن لحظه های ترک خورده انتظار در هوای دل ها جاری خواهد شد و خواهی آمد تا ستاره ای شوی بر شب...
-
هم آن طرف تر..........!!!!!
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1391 15:42
یارانه 22 هزار نفر در جیب یک فوتبالیست ! تیمهای کهکشانی که قرار است فصل آینده شاید با یک عنوان قهرمانی دل هواداران خود را شاد کنند، برای هر بازیکن خود پولی معادل با یارانه 22 هزار ایرانی را مصرف میکنند. صحبت از قانون سقف قرارداد در فوتبال بیش از اینکه یک دغدغه باشد، یک عادت است و تقریبا برای همه حتی مردم کوچه و...
-
مشکلات زندگی
یکشنبه 14 خردادماه سال 1391 22:50
>>دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است! > >استادى در شروع کلاس درس،لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ۵۰گرم، ۱۰۰گرم، ۲۰۰گرم. >استاد گفت: من هم بدون وزن کردن،...
-
کار گروهی
جمعه 12 خردادماه سال 1391 12:33
این میگن کار گروهی هماهنگی، مدیریت، مدیریت پذیری و ... در یک کار گروهی واقعا شگفت انگیزه
-
خرید معجزه
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 20:43
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد. > >...
-
اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ کنم
جمعه 5 خردادماه سال 1391 10:27
اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ کنم به جای اینکه انگشت اشاره ام را به سوی اوبگیرم آن را در رنگ فرو می بردم و همراه او نقاشی میکردم به جای اینکه دائما کارهایش را تصحیح کنم با او ارتباط برقرارمیکردم به جای اینکه به ساعت نگاه کنم به او نگاه میکردم سعی میکردم کمتر بگویم و بیشتر توجه کنم بیشتر با او دوچرخه سواری می...
-
لحظه ها
دوشنبه 1 خردادماه سال 1391 17:41
زمان نمی ایستد و لحظه ها میروند قدر بودن و باهم بودن را بدانیم
-
عشق
دوشنبه 1 خردادماه سال 1391 17:39
عارفی را دیدند مشعلی و جام آب در دست! پرسیدند : کجا می روی؟! گفت:می روم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم تا مردم فقط به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم!
-
همه چهار زن دارند
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1391 18:07
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت .زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که...
-
خوشبختی مثل توپه...
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 20:59
خوشبختی چون توپ گردی است که در یک جا آرام نمی گیرد و مهار کردنش آسان نیست. وقتی زیر پایت قرار می گیرد گمان می بری که مالکش هستی. فقط کافی ست در موقع ضربه زدن به آن دچار کوچکترین اشتباهی شوی و ان را در مسیر انحرافی بغلتانی. در مسیری که تو را یارای قدم نهادن و تعقیبش نیست. حتی اگر بخواهی دنبالش کنی او سریعتر می دود و در...
-
کیش من
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 16:50
بیاموزم که برای امروز زندگی کنم . دریابم که باید بپذیرم هر آن چه را در کفِ اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم . جسارت و امید را فرو نگذارم و تردید را نگذارم که مرا دل سرد کند از انجام آن چه در دل دارم . بیاد نگه دارم که جهان نیازمند آفتاب لبخندهای هر چه بیشتر است ... یادم باشد که سهم خود را ادا کنم پل...
-
مراکز تربیت معلم و امور تربیتی" یادگاریهای شهید رجایی
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 22:34
شهید محمدعلی رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد؛ پدرش پیشهور بود و در بازار قزوین به کسب خرازی اشتغال داشت. او پدرش را در 4 سالگی از دست داد و برادرش که 10 سال بزرگتر از او بود، بیرون از خانه کار میکرد، مادرش هم از صبح تا شب پنبه پاک میکرد و فندوق، گردو و بادام میشکست؛ بیشتر اوقات دستهایش به خاطر فشار زیاد...
-
شیر یاخط
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1391 21:34
هر وقت بین دو تا انتخاب مردد بودی ، شیر یا خط بنداز مهم نیست شیر بیفته یا خط مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا میچرخه ، یه دفعه بفهمی دلت بیشتر میخواد شیر بیفته یا خط
-
درس اول
دوشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1391 22:12
م علم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت . خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود . دانای عشق روزت مبارک .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1391 22:01
بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد اما تو میسوزی تا بسازی ، با سپاس و عرض تبریک فراوان . . .روزت مبارک
-
سرمشق
دوشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1391 21:53
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان
-
نکته های کوچک زندگی
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1391 23:23
یک برگ توت در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری بدل می شود. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون می شود و شکل معبدی می گیرد. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید. اگر در برگ خاک ... چوب و پشم این امکان هست که لرزش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 12:04
-
تلنگر مدرسهای
جمعه 1 اردیبهشتماه سال 1391 12:56
من عاشق تمام پدران خوب و با معرفتم. خدا همه باباهای خوب و خوشمرام را حفظ کند، باباهایی که اگر خراشی به پای فرزندانشان بیفتد روحشان خراش برمیدارد، اما صدایشان درنمیآید. من عاشق تمام باباهای خوب و بامرامم؛ اما تلنگر امروز پدرانه نیست. تلنگری است برای آنها که نقششان کم از پدر نیست. نقششان کم از مادر نیست و در خانه دوم...
-
ب مثل ..........
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 03:14
وقتی کلاس اول بودم خانم مون از ما می خواست با حرف جدیدی که بهمون یاد داد کلمات جدید بسازیم!!! به لطف مامان و بابام همیشه پیشی می گرفتم از دوستام!!! حالا به یاد اون روزها حرف ب رو دوباره با هم یاد می گیریم!!!
-
...بزرگترین هدیه تو به دیگران
شنبه 26 فروردینماه سال 1391 17:27
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. سهراب ...بزرگترین هدیه تو به دیگران -- BE KIND TO EACH OTHER GOD LOVES YOU
-
شک
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1391 19:31
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد. برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد. مثل یک دزد راه می رود. مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و...
-
جوان ثروتمند و پند عارف
جمعه 18 فروردینماه سال 1391 00:54
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست . عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟ گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟ گفت: خودم را می بینم ! عارف گفت: .... دیگر دیگران...
-
انوشیروان ساسانی
پنجشنبه 17 فروردینماه سال 1391 23:37
وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه...
-
سفرنامه رضوی
شنبه 12 فروردینماه سال 1391 11:38
السلام علیک یا ثامن الحجج این جا حرم ثامن الحجج علی ابن موسی ارضا (ع) است ، جای همه ی مشتاقان در مشهد مقدس خالی ؛ مردم عاشق از دور و نزدیک پروانه وار گرد شمع محبت عالم آل محمد (ص) در حرکتند. حرم امام هشتم همان طراوت و آرامش و وقار همیشگی را دارد . تمام صحن ها و مناره ها و ایوان هایش با آدم حرف می زنند گل و...