ب مثل بازنشستگی . نقطه سر خط

هر پایانی آغازی ا ست نقطه سر خط

ب مثل بازنشستگی . نقطه سر خط

هر پایانی آغازی ا ست نقطه سر خط

ده فرمان زندگی

گویا شخصی که زندگی را بسیار جدّی گرفته و در آن به تدقیق و تحقیق پرداخته، از ده فرمان خداوندی الهام گرفته و به ده فرمان زندگی عادّی روی آورده و موارد زیر را قلمی کرده است. شاید خواندن آنها بهر مردمان مفید باشد.
1-  دعا عبارت از "لاستیک زاپاس" نیست که هر زمان دچار دردسر شدیم از آن استفاده کنیم.  بلکه مانند فرمان اتومبیل است که ما را در طول راه در مسیر درست قرار می‌دهد.
2-  آیا هرگز اندیشیده‌اید که چرا شیشۀ جلو اینقدر بزرگ و آینه جهت نگاه کردن به پشت سر از شیشۀ عقب اینقدر کوچک است؟  چون آینده به مراتب مهم‌تر از گذشته است.  جلو را بنگرید و پیش بروید.
3-  دوستی مانند کتاب است.  در چند ثانیه می‌توان آن را سوزاند و نابود کرد امّا نوشتنش عمری طول می‌کشد.
4-  همه چیز در زندگی موقّت است.  اگر کارها درست شود، خشنود باشید، آنقدرها به درازا نخواهد کشید و اگر هم بر وفق مراد نباشد، نگران نباشید؛ این نیز آنقدرها به درازا نخواهد کشید.
5-  دوستان قدیم مانند طلایند.  دوستان جدید مانند الماسند.  الماس را به دست آورید، امّا طلا را فراموش نکنید.  زیرا برای حفظ الماس، حتماً باید انگشتر طلایی داشته باشید تا بر آن سوارش کنید.
6- غالباً وقتی امیدمان را از دست می‌دهیم، و بر این باوریم که به نقطۀ پایان رسیده‌ایم، خداوند از بالای سرمان لبخندی زده می‌گوید، "آسوده باش، عزیزم.  این تنها چرخشی در زندگی است و نه پایان آن."
7-  وقتی خداوند مشکلات را حلّ می‌کند، به توانایی‌هایش ایمان دارید؛ وقتی خداوند مسائل را حل نمی‌کند، او به توانایی‌های شما ایمان دارد.
8-  مردی نابینا از آنتونی قدّیس پرسید، "آیا بدتر از نابینایی هم دردی وجود دارد؟"  قدّیس جواب داد، "بله، از دست دادن بینش و بصیرت."
9-  وقتی برای دیگران دعا می‌کنید، خداوند به شما گوش داده آنها را مشمول عنایت خویش قرار می‌دهد.  وقتی آسوده از خطرات و در خرسندی و شادی هستید، به خاطر داشته باشید که کسی برای شما دعا کرده است.
10-  نگرانی سبب از بین رفتن دردسرهای آینده نمی‌شود، بلکه آسودگی امروز را از بین می‌برد

صندلی

معلم فلسفه یک صندلی می گذاره وسط کلاس و به شاگردانش میگه : شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! 

می دونید چی نوشته بوده ؟
 


نوشته بوده : کدوم صندلی ؟!!! 

 


پیام های کوتاه شما

 

مبارکه دلت باشه این همه شور و احساس   

 

 

از پل نامردان عبور نکن بگذار تو را آب ببرد؛ از ترس شیر به روباه پناه نبر بگذار شیرتو را بخورد ! ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذر کن 

(کورش کبیر ) 

 

 

تمام سپاسم از آن کسی است که بمن نیازی نداشت .اما فراموشم نکرد .

(کورش کبیر ) 

 

 

 

 

گذشته های دور را خواهم بخشید ! زیرا آنان همچون کفشهای کودکیم نه  تنها برایم کو چکند ؛ بلکه با آنها از برداشتن گامهای بلند عاجزم ... 

  

 

 

  

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند ؛ دعا کن برای آنانکه نفرینت کردند ؛ بهار شو وبخند که خدا هنوز آن بالا باماست ...

(کورش کبیر ) 

 

 

 

 

 

کاش همیشه در کودکی می ماندم تا بجای دلهایمان  سر زانوهایمان زخمی می شد .  

 

 

  

 

 

 

 

بسلامتی کسیکه وقتی بردم گفت "اون رفیق منه " وقتی باختم گفت : " من رفیقتم " بسلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده بشه !  

  

 

  

 

 

  

امروز روز بخشایش و دوستی در ایران باستان است .. بهترین دوستانمان را به یاد آوریم ...

روزت مبارک دوست عزیز 

 

 

 

 

آرام ترین تپش قلبم را تقدیمت میکنم ؛ تا بدونی آرام بخش وجودم فقط توی  

  

 

 

 

 

  

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است ، یوسف (ع) یازده برادر داشت وحسین (ع) تنها عباس را

هرکجا دلتان شکست وچشمتان بارآنی شد ما را از دعا فراموش نکنید  

 

 

 

 

محبت مثل سکه ایست که اگر در قلک دل بیفتد نمیتوان برداشت ؛ جز آنکه دل را بشکنی  

 

 

پروردگارا : به خواب دوستانم " آرامش " به بیداریشان " آسایش " به زندگیشان "عافیت " به عمرشان "عزت "  به رزقشان "برکت " به وجودشان "صحت "  عطا  فرما  

 

 

 

 

به آسمون گلهای  یاس ومیخک به دریا  عشق واشتیاق وپولک به حس پاک ،به قلب بیقرار وکوچک ، میخواد بگه جلو جلو  عید شما مبارک  التماس دعا  

 

 

چند یست زیاران قدیمی خبری نیست ، از آن همه خوبی ومحبت اثری نیست ، چشمم به در وگوش بگوشی و دلم تنگ ، در کوچه تنهایی ما رهگذری نیست ! 

 

 

 

 

گم کرده رهیم وناتوانیم  غرق کنهیم وخسته جانیم هرجا که رویم وهرکه باشیم محتاج دعای دوستانیم  

 

 

 

  

 

 

امروز برایتان اینگونه دعا کردم :

خدایا !

بجز خودت به دیگری واگذارش نکن !

تویی پروردگارش !

پس قرار ده بی نیازی در نفسش !

یقین در دلش !

اخلاص در کردارش !

روشنی در دیده اش !

بصیرت در قلبش !و روزی پربرکت در زندگیش ! آمین یا رب العالمین ! 

الهی هر کجا باشی وجودت بی بلا باشد ، سرو دستت علی گیر ، نگهدارت خدا باشد  

 

 

 

زنده با آنکس که گاهی یادی از ما میکند / از خجالت ما غریبان را غرق دریا میکند /حال ما میپرسد واز مهربانی های خود / این دل رنجور ما را عطر گلها  

 

 

 

 

نمیگویم فراموشم مکن  گاهی بیا آور رفیقی را ، که میدانی نخواهی رفت از یادش  ، من از یادت نمیکاهم  گاهی بیاد آور رفیقی را ، که میدانی نخواهی رفت از یادش  من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم .....  

 

  

باز دلم یاد شما می کند یاد همان لطف صفا می کند این دل بی کینه همیشه تو را بر سر سجاده دعا می کند گرچه درون دل من جای توست باز دلم یاد شما می کند  

 

 

 

بهترین درسها را در زمان سختی آموختم ... ودانستم صبور بودن یک ایمان است و خویشتن داری یک نوع عبادت ... فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست ... وخندیدن یک نیایش است . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا ... آدم ... عبادت!

اکثر آدم ها خدا را فراموش می کنند. حتی در عبادت هایشان هم خدا را نمی بینند. خواسته ها و نیاز های خودشان را می بینند. از خدا فقط همین قدر می دانند که آن ها را آفریده آن قدر قدرت دارد که خواسته هایشان را بر آورده کند.  

خدا حتما باید چیزی بزرگ تر از این باشد تا خدا باشد. باید بزرگتر از این باشد که فقط خواسته های کوچک ما را بر آورده کند. خدا باید خیلی بزرگتر از این تصور کوچک باشد که ما در ذهنمان از او می کشیدیم و این بزرگی را به هر حال باید بتوانیم درک کنیم.

 

                                                             از کتاب لبخند مسیح نوشته سارا عرفانی 

تفاوت مدیران در اونور دنیا و اینور دنیا!

اونور دنیا : موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود.


اینور دنیا : موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.


اونور دنیا : مدیران بعضی وقت ها استعفا می‌دهند.


اینور دنیا : عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود.


اونور دنیا : افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.


اینور دنیا : افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌های کشور است.


اونور دنیا : برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند.


اینور دنیا : برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود.


اونور دنیا : یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.


اینور دنیا : یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.


اونور دنیا : اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.


اینور دنیا : اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.


اونور دنیا : اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود.


اینور دنیا : اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد.


اونور دنیا : مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند.


اینور دنیا : مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند.


اونور دنیا : برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند.


اینور دنیا : برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند.


اونور دنیا : زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.


اینور دنیا : مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند.


اونور دنیا : همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.


اینور دنیا : مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.


اونور دنیا : برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.


اینور دنیا : برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.


اونور دنیا : مدیر فعال‌ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان.


اینور دنیا : مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان.


زندگی

 

 

 

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی
پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.

 پس واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان
کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا
شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند
از
خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.

کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی
وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم
پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده
دیگر آرامشی ندارد

شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید...

سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:

هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.

تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست. شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید...!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید.

هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.

از طعم قهوه تان لذت ببرید… 
 
منبع : عصر ایران

برای لذت از زندگی:

شخصیت:

1- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

2- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

3- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

4- خیلی خود را جدی نگیرید.

5- وقتی بیدار هستیدبیشتر خیال‌پردازی کنید.

6- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

7- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

8- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

9- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

10- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

11- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

12- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..

13- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. 

 

جامعه:

14- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

15- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

16- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

17- زمانی را با افرادبالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.

18- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

19- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

20- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

21- کارهای مثبت انجام دهید.

22- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

23- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

24- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

25- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید،لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

26- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

27- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستی تان شاکر باشید.

28- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

دوست واقعی

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش
تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند.
شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا
برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به
اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود،
ا...ز گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا
در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی
کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از
روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود،
برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش
نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش
بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را
بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد
کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه
را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی
ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن
آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد
و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد.
چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را
بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه
شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای
منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان
شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی
زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است
 

مسلمان

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت:

بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد...

 بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت:

آری من مسلمانم...

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت:با من بیا

پیرمردبه دنبال جوان به راه افتاد و با هم چندقدمی از مسجد دور شدند

جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت:که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت: به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد...

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید:

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت:

چرا نگاه می کنید؟!
به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود...!
 
 
درد نوشت:
              چقدر باید گریه کنم،چرا منو نمی بری...؟ 
 

ده فرمان زندگی

گویا شخصی که زندگی را بسیار جدّی گرفته و در آن به تدقیق و تحقیق پرداخته، از ده فرمان خداوندی الهام گرفته و به ده فرمان زندگی عادّی روی آورده و موارد زیر را قلمی کرده است. شاید خواندن آنها بهر مردمان مفید باشد. 

1-  دعا عبارت از "لاستیک زاپاس" نیست که هر زمان دچار دردسر شدیم از آن استفاده کنیم.  بلکه مانند فرمان اتومبیل است که ما را در طول راه در مسیر درست قرار می‌دهد.

2-  آیا هرگز اندیشیده‌اید که چرا شیشۀ جلو اینقدر بزرگ و آینه جهت نگاه کردن به پشت سر از شیشۀ عقب اینقدر کوچک است؟  چون آینده به مراتب مهم‌تر از گذشته است.  جلو را بنگرید و پیش بروید.

3-  دوستی مانند کتاب است.  در چند ثانیه می‌توان آن را سوزاند و نابود کرد امّا نوشتنش عمری طول می‌کشد.

4-  همه چیز در زندگی موقّت است.  اگر کارها درست شود، خشنود باشید، آنقدرها به درازا نخواهد کشید و اگر هم بر وفق مراد نباشد، نگران نباشید؛ این نیز آنقدرها به درازا نخواهد کشید.

5-  دوستان قدیم مانند طلایند.  دوستان جدید مانند الماسند.  الماس را به دست آورید، امّا طلا را فراموش نکنید.  زیرا برای حفظ الماس، حتماً باید انگشتر طلایی داشته باشید تا بر آن سوارش کنید.

6- غالباً وقتی امیدمان را از دست می‌دهیم، و بر این باوریم که به نقطۀ پایان رسیده‌ایم، خداوند از بالای سرمان لبخندی زده می‌گوید، "آسوده باش، عزیزم.  این تنها چرخشی در زندگی است و نه پایان آن."

7-  وقتی خداوند مشکلات را حلّ می‌کند، به توانایی‌هایش ایمان دارید؛ وقتی خداوند مسائل را حل نمی‌کند، او به توانایی‌های شما ایمان دارد.

8-  مردی نابینا از آنتونی قدّیس پرسید، "آیا بدتر از نابینایی هم دردی وجود دارد؟"  قدّیس جواب داد، "بله، از دست دادن بینش و بصیرت."

9-  وقتی برای دیگران دعا می‌کنید، خداوند به شما گوش داده آنها را مشمول عنایت خویش قرار می‌دهد.  وقتی آسوده از خطرات و در خرسندی و شادی هستید، به خاطر داشته باشید که کسی برای شما دعا کرده است.

10-  نگرانی سبب از بین رفتن دردسرهای آینده نمی‌شود، بلکه آسودگی امروز را از بین می‌برد.

ارزش اصلی زندگی

The major value in life is not what you get 

 The major value in life is what you become 

 

ارزش اصلی زندگی به آن چیزی نیست که بدست می آورید. 

ارزش اصلی زندگی به آن چیزی است که می شوید. 

شادی "

 

پروانه ای است که هر چه تقلا کنی،نمی توانی آن

را شکار کنی،باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند!

شانه هایت پر از پروانه...  

سخنانی که باید با طلا نوشت

برای نابینا الماس و شیشیه یکی است
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست

******************************

وقتی می خواهی موفقیتت خود را ارزیابی کنی
ببین چه چیز را از دست داده ای    که
چنین موفقیتی را بدست آورده ای

******************************

اگه دل کسی رو شکستی،،،،،یه میخ بکوب به دیوار
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار
اما این و بدون ،،،جای اون میخ ،،،همیشه روی دیوار میمونه

******************************

برای کسی که رفتنی است ،،،راه باز کنید
ایستادن و منتظرماندن ،،،ابلها نه ترین کار دل است

******************************

گاه برای ساختن     باید ویران کرد
گاه برای داشتن      باید گذشت
گاه در اوج تمنا      باید نخواست

******************************

در این دنیا همه چیز اول کوچک است،،،بعد بزرگ میشود
به جز مصیبت که اول بزرگ است،،، بعد کوچک میشود



******************************

شرط دل دادن ،،،دل گرفتن است
وگرنه یکی بی دل میماند  و یکی دو دل

******************************

تو ارباب سخنانی هستی،،، که نگفته ای
ولی حرفهایی که زده ای،،، ارباب تو هستند

******************************

همیشه دلیل شادی کسی باش،،،نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش ،،،  نه دلیل غم او

******************************
بچه دار شدن تصمیم خطیری است
با این تصمیم
میگذارید که قلب تان تا ابد
جایی در بیرون  و   دور و بر  تن تان   به سر برد

******************************

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

        تصـــــاویر حرم حضرت امام حسین علیه الســــلام زنده و مستقیــم از طریق سـایت
        امام حسین پخش می شود .

برای مشاهده از مرورگر اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده کنید .